کوچ...
نویسنده : بچه هیئتی - ساعت ۳:۳٤ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۸ خرداد ۱۳٩٤
 

سلام    

شاید این آخرین پست در این وبلاگ نباشه ولی حداقل برای مدتی دارم از پرشین بلاگ میرم

با پرشین بلاگ قهر نکردم

85/1/14  اولین پست من در این وبلاگ بود

و خاطرات خوبی از این وبلاگ دارم

آدرس جدیدم اینجا در بیان منتظرتون هستم

یاعلی


 
 
زامبی ها همان مسلمانان هستند!!!!
نویسنده : بچه هیئتی - ساعت ۸:۱۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٢ امرداد ۱۳٩۳
 

 

جنگ جهانی زد داستان یک افسر سابق به نام جری لین (براد پیت) و همسرش و دو دختر کوچکشان درفیلادلفیا است. جری در حال رانندگی به سمت مرکز شهر، فیلادلفیا است. جایی که ما با حملۀ زامبی ها روبرو می شویم. سپس شهر را به مقصد نیویورک، و نیوجرسی ترک می کند. جایی که او و خانواده اش توسط هلیکوپترهای نجات به یک ناو هواپیمابر دور از ساحل برده می شوند. آنجا به او پیشنهاد معامله ای می شود: اینکه اگر او موافقت کند با یک اپیدمیولوژیست و تیم محرمانه اش در جستجوی بیمار Zero همکاری کند (بیمار صفر به بیماری گفته می شود که منشاء اولیه آلودگی است!) او و اعضای خانواده اش می توانند درون ناو برای همیشه در امان باشند. سپس او از کارین و دخترهایش خداحافظی می کند و سوار هلیکوپتری نظامی به مقصد کره جنوبی می شود. این به نظر نخستین توقفگاه در سفری به درازای سه کشور است. در ادامه سفر به اسرائیل و سپس به ولز می رویم. به تاسیسات سازمان جهانی بهداشت که پزشکان اش خود تبدیل به زامبی شده اند.

در جنگ جهانی زدنام فیلم world war z شاید در نگاه اول و لایه اول یعنی جنگ جهانی زامبی (ز اول حرف کلمه زامبی)! ولی  با کمی تأمل متوجه می شوید حرف  zآخرین حرفِ حروف الفباست و به نحوی القا می کند که یعنی آخرین جنگ جهانی!

در لایه سوم دوباره حرف z اولین حرف کلمه Zionist (صهیونیست) است. شاید شما فکر کنید زیادی «دایی جان ناپلئونی» است که چنین برداشتی کنیم ولی سکانس های پایانی که نبرد اسرائیلی ها و زامبی ها است دقیقاً اشاره به همین برداشت دارد. به نظر نام این کتاب یا همین فیلم یکی از هوشمندانه ترین نام های تاریخ سینما است!!

ویروس زامبی شدن در این فیلم دقیقاً استعاره از یک نوع طرز فکر وحشیانه و غیر قابل کنترل است. و به خاطر درونمایه ی صهیونیستی فیلم، همان طرز فکری که افرادی مثل اسامه بن لادن از مسلمانان در جهان معرفی کرد و امریکا و صهیونیست با تبلیغاتشان این طرز رفتار را به تمام جهانیان نشان دادند. دقیقاً از اواسط فیلم متوجه خواهید شد که زامبی ها همان مسلمان ها هستند!

در کتاب «جنگ جهانی زد» جایی هست که ویروس زامبی به پاکستان می‌رسد و سپس زامبی‌های مسلمان پاکستانی از طریق مرز وارد خاک ایران می‌شوند. وقتی تلاش‌های دولت ایران برای جلوگیری از ورود زامبی‌ها به داخل خاک ایران جواب نمی‌دهد، ایران تلاش می‌کند با بمب های هسته‌ایِ به پاکستان حمله کرده و زامبی‌ها را متوقف کند، بدین صورت جنگی هسته‌ای بین ایران و پاکستان رخ می‌دهد که در انتهای آن هر دو کشور بطور کامل نابود می‌شوند. این صحنه در فیلم نیست ولی یک سکانس انفجار قارچی بمب اتمی در فیلم دقیقاً به همین اتفاق در کتاب اشاره دارد.

سکانس های نهایی که در اورشلیم رخ می دهد دیگر تیر خلاص  اهداف سیاسی است. جایی که اسرائیلی ها دیواری کشیده اند که زامبی ها وارد خاکشان نشوند.هر بیننده ای که فیلم را ببیند بدون شک با دیدن فیلم یاد همان دیوار مرزی بین اسرائیل و فلسطین می افتد که مانع ورود فلسطینی ها به خاک اسرائیل شوند .در این فیلم فلسطینی هاهمچون آدم خوارانی از دیوار بالا می روند و به اسرائیلی ها حمله می کنند.

جنگ جهانی زد با همه این تفاسیر فیلمی است که می تواند و خواهد توانست به سبب جلوه های ویژه اش بیننده عام را سرگرم کند  و اهداف سیاسی بسیار آشکارش را به مخاطبان جهانی اش بدهد. هالیوود همیشه سعی کرده تصاویری خشن و وحشتناک از مسلمانان و ایرانی ها نشان دهد. از مأموران اخمو و وحشتناک فیلم آرگو تا  یاران کریه المنظر سپاه خشایارشاه در فیلم 300 ، تا همین فیلم جنگ جهانی زد که ایرانی ها کاملاً تبدیل به آدم خوار شده اند بیننده ایرانی را به این فکر فرو می برد که واقعاً باید برای جلوگیری با این همه هجمه تبلیغاتی چه کرد؟ 


 
 
فضایل مولا امیرالمؤمنین علی علیه السلام از زبان خودش
نویسنده : بچه هیئتی - ساعت ۱:٤٧ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٠ تیر ۱۳٩۳
 

بعد از آنکه حضرت على علیه السّلام را در شب 19 ماه رمضان سال چهلم هجرت ، مضروب ساختند و آن حضرت در روزهاى آخر عمر شریف اش ، در بستر خوابیده بود، گاهى چشمهایش را باز مى کرد و مىفرمود

سَلُونى قَبْلَ اَنْ تَفْقِدُونى : هر چه مى خواهید از من بپرسید، قبل از آنکه از میان شما بروم »
صعصعة بن صوحان ، یکى از حاضرین بود، عرض کرد

یا امیرالمؤ منین ! آیا شما افضل هستید یا حضرت آدم علیه السّلام
آقا، چشمهاى مبارک خویش را گشوده و فرمود:
«
انسان خوب نیست از خودش تعریف کند، امّا براى اینکه ، نعمتهاى الهى را در حق خودم اظهار کرده و نوعى شکرگزارى کرده باشم ؛ جواب ترا مى گویم : خداوند متعال آدم را داخل بهشت کرد و تمام نعمتهایش را بر او مباح و حلال نمود، فقط او را از خوردن گندم مانع شد، و با وجود منع الهى ، از آن گندم خورد؛ ولى براى من ، گندم مباح بود، امّا از آن استفاده نکردم »
صعصعه عرض کرد:
شما افضل هستید یا حضرت نوح ؟
امام علیه السّلام فرمود

زمانیکه قوم نوح او را اذیت و آزار رساندند؛ حضرت نوح آنها را نفرین کرد [و فرمود: (رَبِّ لا تَذَرْ عَلَى الاُرْضِ مِنْ الْکافِرینَ دَیّاراً): پروردگارا! هیچ یک از کافران را بر روى زمین باقى مگذار!] و آنها هلاک شدند ولى من ، با این همه مصیبت و آزار، در عمر خود نفرین نکردم »
صعصعه پرسید:
آیا شما افضل هستید یا ابراهیم خلیل علیه السّلام
فرمود: « ابراهیم علیه السّلام به خداوند عرضه داشت : (رَبِّ اَرِنى کَیْفَ تُحْىِ الْمُوتى ):(خداوندا ! به من نشان بده که چگونه این مردگان پوسیده را زنده خواهى کرد.) خطاب رسید: ابراهیم مگر به قدرت ما ایمان نیاورده اى ؟ عرض کرد: چرا؟، ولى مى خواهم قلبم مطمئن شود. امّا ایمان من در مرتبه ایست که (لَوْ کُشِفَ الْغِطاءُ ما ازْدَدْتُ یَقیناً): هرگاه تمام پرده هاى بین خالق و مخلوق برداشته شود، یقین و اطمینان من به حدّى است که کم و زیاد نمى شود، یعنى در بالاترین درجه ایمان »
صعصعه گفت :
یا على ! شما افضل هستید یا موسى علیه السّلام ؟
امام فرمود:
«
زمانیکه خداوند تبارک و تعالى ، حضرت موسى را به سوى فرعون فرستاد و به او ید بیضا و عصا را بعنوان معجزه عنایت کرد، و فرمان داد که : برو بسوى فرعون ، موسى علیه السّلام عرض کرد: (وَ لَهُمْ عَلَىَّ دَنْبٌ فَاَخافُ اَنْ یَقْتُلُوْنِ):(پروردگارا ! آنان به اعتقاد خودشان ، مرا گناهکار مى دانند؛ مى ترسم مرا بکشند.) و از خداوند درخواست کرد که برادرش هارون را هم با او همراه کند. امّا وقتیکه پیامبر بزرگوار اسلام صلّى اللّه علیه و آله مرا مأمور کرد سوره برائت را بسوى فرعونهاى مکّه ببرم و در موسم حج بخوانم ، با آنکه بسیارى از پهلوانان و پدران و برادران آنها را در جنگ کشته بودم ؛ ذرّه اى به دلم خوف نیامد و کسى را براى یارى نخواستم و به تنهائى سوره برائت را برده و بر آنها قرائت کردم »
صعصعه عرض کرد:
یا على ! شما افضل هستید یا حضرت عیسى علیه السّلام ؟
امام فرمود:

«
آنگاه که آثار وضع حمل ، در مادر عیسى ظاهر شد و خواست بچه اش را بدنیا آورد از طرف خداوند فرمان رسید: مریم ! از بیت المقدس ‍ بیرون رو که اینجا جاى زایمان نیست ؛ اینجا عبادتگاه است . او بدستور الهى ، به زیر یک نخله خشک پناه برد. امّا وقتى مادر من ، در مسجدالحرام آثار وضع حمل را دید خواست که از آنجا بیرون رود، خداوند امر فرمود: که داخل خانه ما بیا! ودیوار کعبه شکافته شد، مادرم مرا در خانه خدا بدنیا آورد و سه روز مهمان پروردگارم بود »

ـــــــــــــــــــــــــــــــــ

بحار.73.456 ج

 

 



 
 
فضایل ده‌گانه حضرت زهرا(سلام‌الله‌علیها) از نگاه اهل تسنن
نویسنده : بچه هیئتی - ساعت ٧:۳۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٥ خرداد ۱۳٩۳
 

در برابر فضائل عظیم اهل بیت(ع) و مقامات فوق العاده آنها در درگاه خداوند، همیشه این دغدغه خاطر برای بعضی از افراد که در متن مسائل نیستند وجود دارد که نکند این همه فضائل نتیجه خوشبینی فوق العاده دوستان، و برداشتهای علاقمندان و عاشقان این مکتب باشد.

آنها چون به اهل بیت(ع) عشق میورزند، و همه چیز را از همین دریچه می‌بینند، هر کسی هر فضیلتی را بگوید یا احتمال دهد به آن مؤمن میشوند، خواه سند معتبری داشته باشد یا نه، و از قدیم گفته اند

 

       اگر بر دیده مجنون نشینی                                      به غیر از خوبی لیلی نبینی!

 

اینجاست که برای رفع هر گونه سوء ظن از این دور افتادگان، و اطمینان خاطر بیشتر دوستان و نزدیکان، به منابع دیگران مراجعه می‌کنیم، و اهل بیت پیامبر(ص) را در آئینه افکار و کتابها و نوشته‌های معروف و مشهور و دست اول آنها مشاهده می‌کنیم.

در مجموع این نوشتار حتی یک روایت از منابع شیعه نقل نشده، و در میان اهل سنت نیز به سراغ کتابهائی رفته‌ایم که از معروفترین و مهمترین کتب حدیث و تاریخ و تفسیر آنها است.


 
 
چه روز تلخی....
نویسنده : بچه هیئتی - ساعت ۸:٢۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۱ فروردین ۱۳٩۳
 

چهار سال!!!!

خیلی راحت می گی چهار سال،

ولی برای یه پدر و مادر، برای یه برادر و برای خیلیها چهار سال ،چهل سال شد!

امروز صبح ابراهیم یه پیام داد

کوتاه ولی یه دنیا حرف:

21/1/89 چه روز تلخی...

پ.ن: از همه دوستان و رفقا و حتی اونایی که نمیشناسمشون و دراین مدت به خانواده این حقیر و این بنده سراپا تقصیر لطف داشتند، ممنونم

مطمئنم اگر سیدسجاد خودش هم بود از شما تشکر می کرد

دیشب وقتی سر چهارراه شهدا بنری که بچه های پیرعلم و سیدجلال رو بیلبورد زده بودند رو دیدم خیلی خوشحال شدم ویادم اومد که نوکری در خونه اهل بیت (ع) چه مقامی به آدم میده

 

 


 
 
داستان ما و کدخدایی که نمی‌خواست فرفره بسازیم
نویسنده : بچه هیئتی - ساعت ٧:٤۳ ‎ب.ظ روز جمعه ٤ بهمن ۱۳٩٢
 

ما فرفره نداشتیم. بچه‌های کدخدا داشتند اما همبازی ما نبودند که دست ما بدهند. مسعود و مجید نقشه‌اش را کشیدند و مصطفی بند و بساطش را جور کرد. ما که فرفره‌دار شدیم، لبخند نشست روی لبهای بابابزرگ. گفت: «دیدید می‌شود، می‌توانید
از ترس بچه‌های کدخدا، داخل خانه فرفره بازی می‌کردیم. مبادا ببینند و به تریج قبایشان بربخورد. اما خبرها زود در دهکده ما می‌پیچید
خبر که به گوش کدخدا رسید، داغ کرد. گفت: «بیخود کرده‌اند. بچه رعیت را چه به فرفره بازی.» و گیوه‌اش را ورکشیده بود و آمده بود پیش عمو محمد به آبروریزی.
(
بعداً شنیدیم که همان روز، کدخدا دم گوش میرآب گفته: «این اول کارشان است. فردا همین فرفره می‌شود روروک و پس فردا چرخ چاه.» بیشتر موتورپمپ‌های آب ده، مال کدخدا بود.)
عمو محمد که صدایمان کرد، فهمیدیم کار از کار گذشته. فرفره را برداشت و گذاشت داخل گنجه. درش را قفل کرد و کلیدش را داد دست بچه‌های کدخدا. که خیالشان راحت باشد از نبودن فرفره.
رفتیم پیش بابابزرگ با لب و لوچه آویزان. فهمید گرفتگی حالمان را. عموها را صدا زد. به عمو محمد گفت: «خودت کلید را دست کدخدا دادی و خودت پس می‌گیری.» عمو محمد مرد این حرفها نبود. همه‌مان می‌دانستیم. بابابزرگ گفت: «بروید و قفل گنجه را بشکنید.» عمو محمود گفت: «کی برایتان فرفره خرید؟ کدخدا؟!» گفتیم: «نه عمو جان! خودتان که می‌دانید، خودمان ساختیم!» گفت: «دیگر بلد نیستید بسازید؟» گفتیم: «چرا!» گفت: «بهترش را بسازید.» و رفت در خانه کدخدا به داد و بیداد. صدای بگومگویشان ده را برداشت. این وسط ما، قفل گنجه را شکستیم و بهترش را ساختیم.
بچه‌های کدخدا فهمیدند. کدخدا گر گرفت. داد زد: «یا فرفره یا حق آب!» و به میرآب گفت که آب را روی زمینهای همه‌مان ببندد. کار سخت شد. عموها از هزار راه ندیده و نشنیده، آب می‌آوردند سر زمین. که کشتمان از بی‌آبی نسوزد. مسعود را گرفتند و کتک زدند. زورمان آمد. مجید به تلافی‌اش، روروک ساخت. کدخدا گفت که گندم و تخم‌مرغ هم ازمان نخرند. مجید و مصطفی را هم گرفتند و زدند. صدای عمو محمود، هنوز بلند بود اما گوشه و کنایه‌ها شروع شد. عمو حسن جمعمان کرد و گفت: «این جور نمی‌شود. هم فرفره شما باید بچرخد و هم زندگی ما.» از بابابزرگ رخصت گرفت و قرار شد برود و با خود کدخدا حرف بزند. وقتی که برگشت، خوشحال بود. گفت: «قرار شده روروک را خراب کنیم اما فرفره دستمان باشد. آنها هم تخم‌مرغمان را بخرند و هم کمی آب بدهند.» بابابزرگ گفت: «کدخدا سر حرفش نمی‌ماند.» عمو حسن گفت: «قول داده که بماند. ما فرزندان شماییم. حواسمان هست
بچه‌های کدخدا آمدند و روروک را، جلوی چشمهای خیس ما، خراب کردند. عموحسن آمد و فرفره را گذاشت پیش دستمان و رفت که با کدخدا قرار و مدار بگذارد. دل و دماغی نداشتیم برای چرخاندن فرفره. مهدی گفت: «وقت زانو بغل کردن نیست. باید چرخ چاه بسازیم. کدخدا از امروز ما می‌ترسید نه دیروز فرفره و روروک ساختن‌مان.» بابابزرگ لبخند زد.
عمو حسن هر روز با کدخدا کلنجار می‌رفت. یک روز خوشحال بود و یک روز از نامردی کدخدا می‌گفت. ما می‌شنیدیم و بهش «خدا قوت» می‌گفتیم.

بچه‌ها داشتند بالای پشت بام یواشکی چرخ چاه می‌ساختند.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پ ن برای کسانیکه به وطنشان عشق می ورزند.

 

 


 
 
افشای ماهیت انتشار کلیپ توهین به حضرت رقیه (س)
نویسنده : بچه هیئتی - ساعت ٩:٠٤ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٢ آذر ۱۳٩٢
 

چند روزی است که جریان خاصی، به قصد تخریب جریان انقلاب اسلامی و ایجاد تفرقه در میان نیروهای اصلی انقلاب اسلامی، کلیپی را از استاد عباسی در فضای سایبر منتشر کرده است که در آن بخش مقطوعی از صحبت های ایشان را که در نقد بدعت های عزاداری و به حاشیه رفتن اصل حرکت حسین علیه السلام و محوریت شخصیت امام حسین علیه السلام، آن هم در سال 1385 ایراد شده است، برداشته اند و عَلَم کرده اند به اسم توهین به حضرت رقیه (س).

دغدغه ی چنین جریان هایی در هیچ کجای تاریخ، حفاظت از حقیقت ولایت و امامت نبوده و فقط با طرح چنین مسایلی، می خواهند دایه ی مهربان تر از مادر شوند و هدفشان این است که جریان های اصلی انقلاب، دو دسته شوند و بر سر این به جان هم بیفتند، یک عده بگویند «توهین شده است» و یک عده بگویند «توهین نشده است» و نتیجه ی آن، پخش تخم نفاق و کینه در میان امت.

برای شناخت ریشه ی این جریان و جلوگیری از ایجاد تفرقه، و افشای این جریان ها، کافی است فقط عقبه ی آقای یثربی را در کاشان بشناسید. در اینجا فقط چند عکس:

این تصویر، مربوط به همان آقای یثربی است که در کلیپ مذکور، صحبت می کند:



و حالا باز هم همان شخص در این تصویر:




حالا درخواست اساسی و مطالبه ی اصلی ما این است که این دوستان یثربی در کاشان، به صراحت نظرشان را در مورد حضرت آیت الله جوادی آملی (حفظه الله تعالی) و آثار ایشان اعلام کنند! البته از سوی دیگر، باید دید که چه ربطی بین هیأت دیوانگان حسین کاشان و این افراد وجود دارد؟ راستی چرا این افراد که اینگونه به بهانه ی توهین به حضرت رقیه (س)، آشفته شده اند، از توهین های عجیب و غریب عاشورای 88 به امام حسین علیه السلام، آشفته نشدند؟ و همین طور از توهین ها و فحاشی های سال های نه چندان دور در روزنامه های زنجیره ای و از توهین چند وقت پیش روزنامه ی حامی دولت موسوم به اعتدال به حضرت امیر علیه السلام؟
منبع: قرن حضور
 
 
 
 

 
 
امروز قرن ۲۱ است!!!!
نویسنده : بچه هیئتی - ساعت ٩:٤٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٥ شهریور ۱۳٩٢
 

 

 

امروزصدای آهنگهای لس آنجلسی آنقدر بلندست که فریادهای«حاج مهدی باکری» بگوش نمیرسد!!!
امروزهمه
«حاج ابراهیم همت» را با اتوبان همت می شناسند!!!
امروز نام
شهید رابرای اینکه بچه ها خشونت طلب بار نیایند ازکوچه ها برداشته و نام نگینوجاوید میگذارند!!!!
امروز
ستارگان هالیوود آنقدر زیادندکه دیگر کسی ستارگان درخشان کربلای ایران را نمی بیند!!!!
امروز همه به دنبال
کسب نام هستند و گمنامی فقط برای شهدا به ارث رسیده است!!!!
امروز
جانبازانموجی را از اجتماع دور نگه می دارند تا آسیبی به افکار عمومی نرسانند!!!
امروز کسی نمیداند،
مهدیباکری در وصیت نامه خود ازخدا خواسته بود جسدش برنگردد و تکه ای از زمین را اشغال نکند!!!
امروزکسی نمیداند، شب عملیات
خیبر حاج مهدی باکری، برادرش حمید باکری راجاگذاشت و رفت!!!
امروزکسی نمی داند
مهدی زین الدین، رتبه چهار کنکور سراسری را داشت!!!!
امروز کسی نمی داند
تکه های پیکر شهیدی را درون گونی برای خانواده اش فرستاده بودند!!!
امروز
مانتو ها روز به روز تنگ تر و کوتاه تر می شود!!!!
امروز اصغر فرهادی صلح طلبی ملت ایران را در بوسیدن روی کیت بکینسل می داند!
امروز اصلا
شهیدی نیست که بخواهد ما را ببیند!!!
امروز
قرن ۲۱ است!!!!


 
 
← صفحه بعد