معرفی
نویسنده : بچه هیئتی - ساعت ۱:۳٦ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٧ فروردین ۱۳۸٥
 

به دنبال در خواست های مکرر دوستان!!!!!!!!!!(فقط یه نفر اونم سید محمدحسین بهشتی مقدم) تصمیم گرفتم خومو معرفی کنم اما نه یه ذره زوده همین قدر بگم بچه هایی که یه زمانی روم محبان مهدی میومدند تو یاهو مسنجر منو به اسم حاج کاظم(soolaris2004) یا (eshghe_hossein) یا چندتا دیگه (nomad_313)بهتر میشناسند. فعلا چیز دیگه نمیگم این وبلاگ رو هم امتحانی زدم ببینم خودم چند مرد حلاجم اصلا میتونم ادامه بدم یانه شاید اگه استقبال نشه ناامید بشم ول کنم برم پی کارم (آقا نذار ناامید بشه میره یه وقت کار دست خودش میده ها... از ما گفتن بود)
تابعد
یا علی مدد
پایدار باشید


 
 
ای غایب از نظر
نویسنده : بچه هیئتی - ساعت ۱:٠٤ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٧ فروردین ۱۳۸٥
 

 دیر هنگامی است که چشمان ما انتظار به راهت دوخته وجان ودل به شراره های اشتیاقت ، سوخته ایم. باغ آرزوها به شوق بهار روی تو خزان ها را می شمرد وچکامه های خونین شقایق را می نگارد ونرگس ها داغ هجر تو به سینه دارند . عروسان چمن جز به مژده جمال دل آرایت سر زحجله عیش برنیارند.
مهدیا..
معراج نشینی بگذار و از پرده غیب به درآی ورخسار محمدی بنمای ؛ که خیل منتظران به جان آمده از حقارت و عیدهای دنیایی ، چشم بر بلندای وعده دیدار تو دارند.
ای گوشواره عرش الهی! آرمان انتظار را به کوله بار صبر ویقین،بر دوش می کشیم و به ترنم آوای ظهور سرخوشیم ، هر بامداد ، یاد طلوع تو را در سینه می پرورانیم و پرتو جهره تو را در دیده نقش می زنیم .
عمری است که اشکهایمان را در کوره سوزان حسرتها انباشتهایم و انتظار جمعی را می کشیم که جویبار ظهورت از پشت کوه های غیبت سرازیر شود ، تا ان کوره بدان آب خاموش سازیم و ان حسرتها را به دریا ریزیم و سبکبار تن خسته مان را در زلال آن بشوییم .
ای امید بی پناهان ،بیا.....بیا.
از ثری تا ثریا ، دلهای بی قراران ، شیدای یک نگاه توست . از سوی تا ما سوی جانهای بی پناهان ، نثار قدمهای تو باد .


 
 
حرفهای دلتنگی
نویسنده : بچه هیئتی - ساعت ۱:٤٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٥ فروردین ۱۳۸٥
 

تصمیم گرفتم یه کاری بکنم البته واسه شروع. هر جا مطلب جالبی دیدم میگیرم جمع می کنم توی این کار فکر کنم خبره باشم .استاد امیدی هم میگفت تو مونتاژ کار خوبی هستی .تو آزمایشگاه از همه گروه ها سریعتر مدار رو می بستم وجواب می گرفتم ولی از خودم چیز خاصی نداشتم یعنی تنبلی می کنم الان هم یه متن قشنگ رو تو هفته نامه صبح صادق خوندم می خوام براتون ارائه کنم عنوانش حرفهای دلتنگیه یه ستون خاص تو صفحه آخر. بخونیدش قشنگه نوشته سمیرا زارع از میبد یزد(التبه با کمی دخل وتصرف حقیر صغیر):
«خوب که فکر می کنم می بینم زندگی ما بدون وجود تو هم هیچ کم وکاستی ، بودن یا نبودن تو آب را ازآب تکان نمی دهد. انگار عادت کرده ایم لحظه هایمان را بدون تو برنامه ریزی کنیم .حتی انگار عادت کرده ایم هر صبح جمعه دعای ندبه بخوانیم ! ندارد مثل اینکه باور کرده ایم تو مسافر همه زمانها هستی ، عادت کرده ایم هر صبح دعای عهد بخوانیم و حتی انگار به گذشتن جمعه ها از پس هم عادت کرده ایم. گویا قبلا حقیقت را اینگونه برای خودم معنی می کردم .....تمام لحظه های من با عشق به تو سپری می شودو به عشق تو درس می خوانم وبه خاطر تو دلتنگی غروبها را دوست دارم ، من به خاطر تو مواظب رفتار و کردارم هستم اما گویا فراموش کردم که تو هر روز نامه اعمال مرا می خوانی واشتباهات من شانه هایت را می لرزاند ولغزشهای من تیری است که به قلب تو نشانه می رود!!! ذکر مهم این است" ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی......"اما مثل اینست که به این ذکر هم عادت کرده ایم من نمی دانم که حقیقت کدام است، امامی دانم که دوستت دارم ، نمی دانم به این دوست داشتن عادت کرده ام یانه! اما این بیت انتظار شیرین را به من می بخشد
"عمر باشد پیشوازش می رسیم...ظهر جمعه بر نمازش می رسیم"
راستی جون مادرت نظر یادت نره ........باشه دیگه قسم نمیدم


 
 
بسم الله
نویسنده : بچه هیئتی - ساعت ٤:٢۱ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٥ فروردین ۱۳۸٥
 

سلام
فکر کنم دیگه وقتش بود
از هر کی کمک خواستم پشت گوش انداخت آخرشم خودم باید دست بکار می شدم البته نمیدونم چی از آب در میاد ولی به هر حال عدم وابستگی به دیگران ارزش داره مگه نه؟
_نه؟
چرا نداره بی خیال گیر نده
ما نیت مون خالصه ا
پر حرفی نکنم نظر بدین میدونم خیلی کار داره
یاعلی مدد