کلاس خدا شناسی
نویسنده : بچه هیئتی - ساعت ٦:۳٤ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٩ اردیبهشت ۱۳۸٥
 

کلاس فلسفه بود وکلی دانشجو.استاد گفت بچه ها می خوام ازتون چند تا سوال کنم ببينم کی می تونه جواب بده .همه آماده شدند تا جلوی استاد خودی نشون بدن

استاد يه نگاه معنی داری (شايدم عاقل اندر سفيه) به قيافه های منتظر دانشجوها کرد وگفت:

تاحالا کسی صدای خدارو شنيده؟

همه از تعجب (به قول داداشم) دست درآورده بودند.آخه اينم شد سوال.

دوباره استاد پرسيد:آيا تاحالا کسی خدارو لمس کرده؟

بازم قيافه ها رفت تو هم .همهمه .پچ پچ زياد شد.

استاد برای بار آخر پرسيد :اصلا کسی خدارو ديده؟

و وقتی جوابی نشنيد ،خنديد و گفت:پس خدايی وجود نداره مگه نه؟

تو کلاس غوغايی شد اصلا همه چی بهم ريخت. اينم شد استدلال.ولی انگار کسی نتونست جواب بده تا اينکه يه دفعه يک داد زد:" استاد استاد" نگاه همه برگشت آخر کلاس. يه جوون ريزه ميزه که رفته بود روي صندلی ايستاده بود تا بتونه استاد رو ببينه.جوونک گفت استاد ما ميتونيمچند تا سوال بپرسيم ؟ استاد گفت در مورد همين مسئله است؟ جوون گفت بله استاد     -خوب بپرس

جوون روبه همکلاسيهاش کرد و یه چشمک زد ، بعد گفت: تاحالا کسی صدا عقل استاد رو شنيده؟      همه با صدای بلند گفتند:نه!  

جوون گفت:تاحالا کسی عقل استاد رو لمس کرده؟    باز هم همه با صدای بلند گفتند:نه!

جوون دوباره گفت :راستی تاحالا کسی عقل استاد رو ديده؟   واين بار باصدای بلندتر وهماهنگتر:نه!

جوون روبه استاد کرد که داشت از تعجب مثل گوزن ميشد (يعنی شاخ در می آورد) وگفت پس استاد عقل؛                                                    

 همه باهم :                               نداره!!!

 


 
 
آقا شيخ مرتضای زاهد
نویسنده : بچه هیئتی - ساعت ٢:٢٦ ‎ق.ظ روز شنبه ٢۳ اردیبهشت ۱۳۸٥
 

سلام

چند روز پیش یه نمایشگاه کتاب تو دانشکده ما برگزار شد. گرچه کتابهای زیادی نیاورده بودند ، ولی  همون چند تا کتاب مختصر خیلی پر بار بود. از اونجاییکه نمایشگاه به مناسبت بزرگداشت شهادت علامه شهید مرتضی مطهری وهفته معلم برگزار شده بود ؛اکثر آثار استاد رو به همراه یه سری کتاب در باب اخلاق ومعرفت نفس واز همه مهمتر ازدواج !!! آورده بوند.من هم باتوجه به پولی که واسم مونده بود دوسه تا کتاب گرفتم از جمله کتاب جاذبه ودافعه حضرت علی(ع)،فلسفه منطق ویکی دیگه که الان تو ذهنم نیست.اما روز آخر یه کتابی توجه منو به خودش جلب کرد.یه کتاب با جلد مشکی ،ساده، که روش یه عکس قدیمی از یه روحانی بود ونوشته بود آقا شیخ مرتضای زاهد.چون از قبل یکی دوبار این اسم رو شنیده بودم تصمیم گرفتم این یکی رو هم به لیست خودم اضافه کنم.

 خداییش کتاب عجیبیه . بابا اونا کجا و ما کجا.کنار گذاشتن کتاب برام سخت شده بود.متن کتاب بصورت داستانیه واسم هر داستان رو هم با گام یکم، گام دوم و... مشخص کردند.یکی از اونها رو با هم بخونیم :

حاج آقای مجتهدی که برنامه هاشون الان از تلویزیون شبکه دو وسیمای قرانی پخش میشه، نقل کردند که:

« مقداری پول به عنوان سهم سادات به آقا شیخ مرتضی زاهد دادند تا آن را به اهلش برساند. او آن اسکناسها را در لای کتابی میگذارد و بعد از مدتی آن پولها از یادش می رود.

یک روز صدای در خانه آقا شیخ مرتضی بلند می شود. او خودش در را باز می کند. مردی با قیافه سادات در جلوی در ایستاده بود. آن آقای سید به آقاشیخ مرتضی می گوید:آقای آشیخ مرتضی! حضرت بقیه الله الاعظم (عج) به شما سلام رساندند وفرمودند به شما بگویم ، شما مبلغی را که مدتی پیش به عنوان سهم سادات گرفته اید ولای فلان کتاب گذاشته اید ویادتان رفته است تا آن را به مستحقش برسانید. وآقا شیخ مرتضی می رود وآن پول را درست ار همان صفحه واز لای همان کتاب برمی دارد و به مصرف اهلش می رساند»

وبه راستی مقام ودرجه ای افتخار آمیزتر از اینکه آقایی به انسان سلام برساند که همه انبیا واولیا آرزوی درک زمانه ظهورش را داشته اند.

همان آقایی که وقتی بیاید پرچم ولوای اسلام در همه گیتی به اهتزاز دربیاید.

همان آقایی که وقتی بیاید در هر نقطه ای از جهان ، بانگ وآوای وحدانیت وشهادت به رسالت حضرت ختمی مرتبت پیامبراعظم(ص) طنین انداز شود.

همان آقای که وقتی بیاید همه مردم را به ولایت امیرالمومنین(ع) فرامی خواند.

وقتی بیاید جهان در آسایش وآرامشی کم نظیر قرار می گیرد.

وقتی بیاید مردم آرزو کنند که ای کاش نیاکانشان زنده بودند واین روز های فرخنده را می دیدند.

 

 این روز ها که می گذرد هر، روز در انتظار آمدنت هستیم

اما با ما بگو آیا ،ماهم در زمان آمدنت هستیم؟

  


 
 
مدينه خيلی دلم تنگه برات.....
نویسنده : بچه هیئتی - ساعت ٦:٢۳ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٥ اردیبهشت ۱۳۸٥
 

لطفا نظرات خودتون راجع به اين دوتا تصوير بگين خيلی برام مهمه


 
 
وجوب مهدی(عج)شناسی
نویسنده : بچه هیئتی - ساعت ۳:۳٢ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٥ اردیبهشت ۱۳۸٥
 

« من مات ولم یعرف امام زمانه مات میته جاهلیه» (صحیح بخاری ،ج5،ص13_صحیح مسلم،ج2،ص21) امام محمد باقر (ع) پس از ذکر این حدیث از پیامبر اعظم(ص) فرمودند:« لایعذر الناس حتی یعرفوا امامهم» مردم هیچ عذر و حجتی ندارند تا آنکه امام زمانشان را بشناسند(بحارالانوار ،ج23،ص88)
این حدیث نبوی، مورد اتفاق شیعه و سنی بوده و در منابع اصلی حدیث شیعه وسنی نقل شده است (1) تا جایی که اندیشمند بزرگ و منصف جهان اسلام،قاضی بهلول بهجت افندی،در کتاب عالمانه و مصفانه «محاکمه وتشریح در آل محمد(ص)» صحت این حدیث را در مورد اجماع و اتفاق همه فرق اسلامی دانسته است. (2) بدین سان به اتفاق تمام مسلمانان،شناخت امام معصوم زمان برای همه ضروری است؛ چون خداوند هدایت وسعادت مارا فقط در دستان پر مهر او به ودیعت نهاده است. آری به شناخت امام زمان خویش محتاجیم، چون معرفت او رمز پیوند ما با خداست. از این روست که هرکس از معصوم زمان خویش ببّرد و خود رابه کمتر از او بسپرد، بزرگترین جفا را در حق خود روا داشته و این چیزی نیست جز گمراهی و ضلالت و مردن در ظلمت.
از این رو شناخت امام معصوم عصر وزمان،نخستین ومهمترین وظیفه یک انسان در زندگی است؛ و هرگونه قصور و کوتاهی در این راه نابخشودنی و غیرقابل جبران است و نتیجه ای جز واماندگی، درماندگی، سرگشتگی و بیچارگی وحیرانی به دنبال نخواهد داشت (3)
____________________________________________________________________________
1_ر.ک.العمیدی، درانتظار ققنوس، ترجمه علیزاده،ص121
2_ر.ک.همان،ص183
3_ر.ک.آشتی با امام زمان،شجاعی،ص21


 
 
الهی وربی من لی غیرک
نویسنده : بچه هیئتی - ساعت ٢:٠٩ ‎ق.ظ روز جمعه ۸ اردیبهشت ۱۳۸٥
 

ساعت19:40

سرچهارراه .شولوغ پولوغ.بساط پهن. لباس بچه گانه مردانه زنانه، بیا اینور بازار. آتیش زدم حراجه حراج....!!!!بزار دوزار ده شاهی گیر ما بیاد. داداش شما سی دی نمی خوای فیلم هندی تیمیز جدید. اخرین فیلم آمیتا باشان(البته منظورش احتمالا باچان بود!!) خیابون غوغا .بابا مگه شب عیده؟
-پسر خیلی شوتی خوب شب جمعه است
- باشه ول کن بیا بریم الان شروع میشه... وایستادی که چی؟ جنساشون آشغاله
-صبر کن یه لحظه
_بیا بریم.بابا بیا دیگه ..اه .... چقدر لفتش میدی
                                                ****************
چه حال وهوایی .دم حاج حسین گرم. خوش بحالش خودش از همه بیشتر گریه می کنه. گاهی اوقات هم با حرفاش گریه ادمو خشک میکنه
یه لحظه صدای همه بلنده
چند دقیقه بعد همه دارن به حرفهاش گوش میدن.ساکت ساکت
-وای به حال من...علی میگه خدایا به من رحم کن من چی بگم
-بهترین سرمایه من عمرم بود چه راحت از دست دادم
-امروز به من گفتن بیا مجلس یه جوونه فردا جمعه هفتمشه بیا بخون /همش 19 سالش بود.دیدی قربونت برم .همین جوون هفته قبل شب جمعه زنده بوده ها. الان زیر خاک خوابیده
-مرگ که شوخی نیست.قابض ارواح بیاد معطل نمیشه.به سلیمان مهلت نداد به من وتو می خواد مهلت بده
-اگه یکی لباسش آتیش بگره کمکش نمی کنی ؟ همه میان آتیششو خاموش کنن نسوزه...ولی افسوس آتیش گناه تمام وجود مارو گرفته هیچ کی نمیاد خاموش کنه بعضی ها هم که روش بنزین میریزن
-فقط یه چیز می تونه خاموش کنه همونی که آتیش جهنمو خاموش می کنه......
اونم گریه است ....
خاموشی دوزخ زسرشک بصر ماست....
                                                ****************

آخیش سبک شدم.کاش اونم میومد اینجا آتیششو خاموش میکردیما!!! البته ما که نه حاج حسین.
خدا کنه تا هفته بعد زنده باشیم. یه دعای کمیل دیگه بخونیم