سایه رحمت
نویسنده : بچه هیئتی - ساعت ۱٢:۳٥ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۳۱ امرداد ۱۳۸٦
 

تقدیم به قطب عالم امکان حضرت حجة بن الحسن (ارواحنا لتراب مقدمه الفدا)
بر در میکده روزی چو گذارم افتد
چشم آلوده من بر رخ یارم افتد
رفتن میکده با غیر اجل ممکن نیست
کو اجل تا که به آن خانه گذارم افتد
ورقی از صحف عشق نکردم از بر
چه کنم تا که هوس از دل زارم افتد
مهربانی زدو سر خوش بود اما چه کنم
اوست تنها ز رفاقت پی کارم افتد
محنت و غصه دنیا شده ساکن به دلم
چه کنم تا به دلم غصه یارم افتد
هرچه دستم بگرفت از ره دیگر رفتم
چه کنم تا گذرم سوی نگارم افتد
اندر این شهر چنان ناله زنم با یاران
تا که آن سایه رحمت به دیارم افتد
ترسم آن دوست که رنجیده زدست و دل من
دست از من بکشد فتنه به کارم افتد
اشک ریزم به هوا خواهی او تا دم مرگ
تا که اشکش به روی خاک مزارم افتد

شاعر: جواد حیدری