اولین رمضان بی تو
نویسنده : بچه هیئتی - ساعت ٥:٠٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۸ امرداد ۱۳۸٩
 

 

 

 

مانند طفل در به دری گریه میکنم
مثل گدای پشت دری گریه میکنم
این روزه ها به درد قیامت نمیخورد
دارم برای بی سپری گریه میکنم

...


 

 


 
 
رمضان آمد و در دل اثری نیست که نیست...
نویسنده : بچه هیئتی - ساعت ٦:٠٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۱ امرداد ۱۳۸٩
 

وقتی دستم خالیه چی بنویسم..

..


 
 
دلم تنگ شده...آقا ...بیا تورا بخدا..
نویسنده : بچه هیئتی - ساعت ٤:٥٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٤ امرداد ۱۳۸٩
 

سجاد!

نمیگم سیدسجاد..

نمیگم سجادجان....

آسدسجاد صدات نمیکنم...

مثل خیلیها بهت نمی گم سجی...

فقط میگم :سجاد....سجاد...سجاد....

شکلکهای پرشین بلاگ نمیتونن اشکهای منو نشون بدن....

حروف و کلمات نمیتونن بغض توی گلوی منو بیرون بریزن..

تو برای من سجاد هستی.. فقط سجاد 

تنها برادری که دیگه کنارم نیست...

سجادجانی که دیگه به مادر پیام نمیده....

آسید علی محبوب بابا...

امسال همه جا جات خالی بود...

لحظه لحظه تولد امام حسین(ع) بوی تورو می داد

همه گفتند امسال عالی بود، منظم بود، غذا خوب تقسیم شد ، کیفیت مراسم...

.....

....

نه !......... وقتی تو نبودی هیچ چی خوب نبود، هیچ چی!!!!!!!!!!!!

نمی دونم اینو چرا اینجا مینویسم ..ولی...

بخدا دلم پاره شده...