ـــــــــــــــــــ
وقتش رسیده است،که سلمان مان کنی
مجذوب چند آیه ی قرآن مان کنی
ما بت پرست کعبه ی عشقیم،یاحسین
قرآن ز نی بخوان که مسلمان مان کنی
ما ذهن مان به درک مقامت نمی رسد
ای کاش مور ملک سلیمان مان کنی
قدری ز روی نیزه برای خدا بخند
تا آشنا به واژه ی عرفان مان کنی
با صوت جانگداز لب سنگ خورده ات
مانند زلف خویش،پریشان مان کنی
دنبال نیزه ی تو به هر سو دویده ایم
چیزی نمانده بی سروسامان مان کنی
مجنون تان شدیم وبه جای کویر ودشت
می خواستی که مرد نیستان مان کنی
ما تشنه ایم،حضرت آقا نمی شود؟
مهمان چند قطره ی باران مان کنی
ما را گدای خانه ی خود کن،همین بس است
کی گفته ایم حاجی دکان مان کنی!؟
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
مطلبی رو حتما باید به عرض برسونم
شعر زیبای بالا از شاعر گرانقدر اهل بیت(ع) آقای وحید قاسمی هست که بعضی از دوستان به اشتباه تصور کردند که بنده این شعر رو سرودم
در اینجا از همه پوزش می خوام
منبع: سایت بی پلاک
نظرها ()سالها سالهای ماتم توست
مـاهها تـا ابـد محرّم توست
غم تو آتشی است عالم سوز
داغ تـو تازه میشود هر روز
آه، چون آهِ سینه سوز تو نیست
هیچ روزی بسان روز تو نیست
کربـلای تـو عالم است حسین!
لحظههایت محرّم است حسین
روزها همچنـان هـزارة توست
هـر دلـی بـزم یـادوارة توست
ای خـدا داغــدارِ مــاتم تـو
خونبهـای تــو، صاحبِ دم تو
خاک صحرای سرخ خون، مُشکت
آبهـا تشنــة لـب خشـکت
خــارهای بـلا گـل یــاست
بحرهـا سینـهْ چـاک عبّاست
عَلم نصر تو به دست خداست
سایهبانِ تمامِ هست خداست
بـه هـلال محـرّمت سـوگند
به دم و صاحبِ دمت سوگند
بـه خلوص و وفای انصارت
بــه علمـداریِ علمــدارت
به غلامت که مثل اکبر خویش
برگرفتیش سخت در بر خویش
بـه زهیری که شد ز مهر تو پر
بـه گذشت تـو و به خجلت حر
بـه عـلیاکبر و بـه زخم تنش
که چو گل برگ برگ شد بدنش
بـه تلظّـیِ طفـل خامــوشت
ذبح لبْ تشنه بـر سـر دوشت
بـه دلِ از سنـان دریـدة تـو
بـه سـر از قفـا بریـدة تــو
بــه تـنِ روی خاک، عریانت
بــه شهیـدانِ عیـدِ قربـانت
بـه پیـامآور دمـت زیـنب
پـاسدار محـرَّمت زیـنب
همه جا پر از این نداست حسین
که علمدار تو خداست حسین
عاشقانی که با تو هم قسمند
سینه زنهای پای این علمند
ای سـرشک پیمـبران دم تو
اشکها تـا صف جزا، کمِ تو
چشم «میثم» همیشه بر کرمت
سیـل اشکش مسافـرِ حرمت
استاد غلامرضا سازگار
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
هیچ وقت صدای چاووشی سجاد از ذهنم نمیره....
سوزناک ترین چاووشی...
هرکه دارد به سرش شور و نوا بسم الله
هرکه دارد سر همراهی ما بسم الله
هر که دارد هوس کرببلا............بسم الله
الا بذکر الحسین تطمئن القلوب...
آه...
نظرها ()
برخیز ببین جوشش فیض ازلی را
در ارض و سما زمزمه لم یزلی را
می خواست نبی دست خدا را بفشارد
بر دست نبی داد خدا دست علی را
شاهی که به اسرار جهان دانا بود
از رتبه به کل ما سوا مولا بود
شب ها به خرابه ها ز روی شفقت
همدم به جذامیان نابینا بود
من دیده به احسان علی دارم و بس
سر در خط فرمان علی دارم و بس
هر کس زده دست خود به دامان کسی
من دست به دامان علی دارم و بس
در خم غدیر کز خدای ازلی
رفت آن همه تأکید به تعیین ولی
دانی چه نتیجه کشف شد از اسلام
مقصود علی بود و تولاّی علی
سلطان سریر لامکان است علی
مولا و امیر انس و جان است علی
آگه ز علوم کن فکان شیر خدا
ممدوح همه خلق جهان است علی
ای سّر خفی نور جلی ادرکنی
سّر صمد لم یزلی ادرکنی
مولای فقیران شه مردان الغوث
یا پیر دخیل یا علی ادرکنی
یا امیرالمؤمنین حیدر............یاعلی یاساقی کوثر
ای شیر خدا شاه ولایت مددی
ای بحر ِسخا کان ِعنایت مددی
در وادی بی کفایتی حیرانم
ای صاحب رتبه کفایت مددی
یا شاه نجف ببین من حیران را
محروم مران ز درگهت مهمان را
ای شاه تو میزبان خوان فلکی
اطعام کن این گدای سرگردان را
حقا که علی بود بحق مظهر ذات
زیرا که ز حق ظاهر ازو گشت صفات
چون ذات و صفات عین یکدیگر شد
اظهار صفات، ذات را کرد اثبات
هر کس زمحبّان شهنشاه ولی است
ز اصحاب یمین به حکم برهان جلی است
باشد علی و یمین مطابق به عدد
اصحاب یمین محقّق احباب علی است
در مخزن لایموت و دُر دانه علی است
در کون و مکان امیر فرزانه علی است
در کعبه ظهور کرد تا بر همه کس
معلوم شود که صاحب خانه علی است
در کعبه و در کنشت موجود علی است
عالم همه طالبنند و مقصود علی است
نیک ار نگری حقیقت اشیا را
ز آئینه کاینات مشهود علی است
نظرها ()