يافاطمه اغيثينی
نویسنده : بچه هیئتی - ساعت ٢:٢٧ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٩ خرداد ۱۳۸٥
 

می خواستم یه چیزی بگم اما دیدم زبون من، قلم من، اصلا وجود من خیلی کوچیکه اما زبون شعر اونهم بعضی از شعرها یه چیز دیگه است

خدایی اگر شب شهادتی حال وهوایی پیدا کردید اول فرج امام زمان(عج)، بعد سلامتی رهبر، شفای همه مریضان ، وآخر این حقیر رو از دعا  فراموش نکنید

تقدیم به ساحت قدس بانوی دوسرا خانم فاطمه زهرا(س)

گریه سحری

شمع این مسئله را بر همگان روشن کرد       که توان تا به سحر گریه بی شیون کرد

بر سر تربت زهرا ٬علی از خون جگر           گریه ها در دل شب بی خبراز دشمن کرد

داغ پیغمبر و زهرا و هـمان طفل شهـید              همگی آمد وبر قلب علی مسکن کرد

غم آن پهلوی بشکسته وبازوی سیاه                رخ نیلی همه در مزرع دل خرمن کرد

تنگ شد سینه بی کینه آن شاه چنان                       آرزوی سفرِ جان ، زدیار تن کرد

گفت: ای کاش که جان با نفس آید بیرون            غم تو گلشن عالم، یه علی گلخن کرد

[ناشناس]

جوانی من

گل بر من و جوانی من گریه می کند           بلبل به همزبانی من گریه می کند

از پا فتاده پا و زکار اوفـتاده دست               بازو به ناتوانی من گریه می کند

ازبس که هست غم به دلم ،جای آه نیست   مهمان به میزبانی من گریه می کند

گلهای من هنوز شکوفا نگشته اند              شبنم به باغبانی من گریه می کند

بلبل زعمر کوته گل در بهار سوخت               اما به زندگانی من گریه می کند

گردون که خود کمان شده با چشم ابرها         بر قامت کمانی من گریه می کند

درهر قدم نشینم و خیزم میان راه             پیری براین جوانی من گریه می کند

[حاج علی انسانی]

رباعی

گویند که چون خصم بر او راه گرفت        بر فاطمه راه ، خصم گمراه گرفت

برخاست خروش از همه عالم که: بلال      برخیز و برو اذان بگو ماه گرفت

    *****

خون ریخت زسینه اش، زمسمار بپرس     بازوش کبود شد ، زاغیار بپرس

دو شـاهد صادق ار زمـن می طلبـی           برخیز وبرو ازدر ودیوار بپرس

    *****

روزی بـه باغ سنبل افتاد آتش         در خرمن صبر بلبل افتاد آتش

یارب! چه به روز باغبان می آمد     آندم که به دامان گل افتاد آتش

   *****

در مقدم صبر، سرسپردن سخت است      وز غم به کسی پناه بردن سخت است

مأمـور به صبـر هستم اما به خـدا         حق گفتن و تازیانه خوردن سخت است

[شفق]

التماس دعا