ای وای مادريم...
نویسنده : بچه هیئتی - ساعت ٢:٢۸ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٩ تیر ۱۳۸٥
 

اگر يه مقدار دير شده به بزرگواری خودتون ببخشيد

به حساب بی خيالی من نذاريد!!!! خدايی مشکل برام پيش اومد وقت نکردم

تقديم به روح بلند مادر سادات روح عبادات بی بی زهرا(س)

فرازي از حديث بلند امام صادق(ع) .....:

درآن هنگامه پر غوغا، به ناگاه ندايي از جانب جبرائيل تمام همهمه ها را فرو مي نشاند:« چشمهايتان را فرو افکنيد تا فاطمه دختر محمد(ص) عبور نمايد!» در پي اين ندا، هيچ پيمبري، هيچ صديقي و هيچ شهيدي باقي نمي ماند،مگر آنکه چشمانشان را از روي احترام فرو مي افکنند. ناقه فاطمه، با هدايت جبرائيل از عرصه محشر مي گذرد تا در مقابل عرش پروردگار قرار مي گيرد .فاطمه از ناقه فرود مي آيد و زبان به تظلم خواهي مي گشايد. از جانب خداوند ندا مي رسد:« فاطمه ! اي حبيبه من! بخواه، که هرچه بخواهي عطا مي شود...به عزت و جلالم سوگند که ظلم هر ستمکاري را خودم مجازات مي دهم.»

پس، فاطمه عرضه ميدارد:« کجايند فرزندان فاطمه و شيعيان او؟! کجايند محبان فاطمه و محبان فرزندان او؟! » .

در پي اين نداي رحماني ، فرشتگان رحمت،  فرزندان ، شيعيان و محبان فاطمه را در بر ميگيرند و به دنبال آن حضرت وارد بهشت برين مي گردانند.»
شيخ صدوق،الامالي، ص25

گر نگاهي به ما کند زهرا                دردها را دوا کند زهرا

بر دل وجان ما صفا بخشد            گرنگاهي به ما کند زهرا

کم مخواه از عطاي بسيارش     کآنچه خواهي عطا کند زهرا

نه عجب به شأن او گويند              خاک را کيميا کند زهرا

اين مقـام کنيز او باشد               تا دگر خود چهـا کند زهرا

روز محشر که از شفاعت خويش    حشر ديگر بپا کند زهرا

همچو مرغي که دانه برچيند        دوستان را جدا کند زهرا

سيد رضا مويد

يا بن الحسن کمک کن جد مطهرت را    بيرون ببر زخانه تابوت مادرت را

مادر! چه زود پژمردي؟! مادر! اشک مرا نديدي؟! مادر! ناله مرا نشنيدي؟! غربت پدر را حس نکردي؟!  مادر تو خود ميداني يتيم شدن در خردسالي چقدر سخت است .تو خود سختي وغصه وغم بي مادري را چشيده اي. پس چرا عجل وفاتي گفتي وهستي را يتيم کردي؟! مادر حسن بي تو غذا نميخورد وحسين به غير از دست تو آب نمی نوشد. مادر تاکنون پدر را اينگونه نديده بودم. آيا اين همان پدر من يل خيبر شکن است که اينگونه در فراق تو آه مي کشد؟!

مادر              

       ديگر دمي بهانه به دستت نمي دهم      يک لحظه کار خانه به دستت نميدهم                        دانسته ام که پهلوي تو درد مي کند     زين رو بود که شانه به دستت نميدهم