او را می بخشیدم...
نویسنده : بچه هیئتی - ساعت ٤:۳٩ ‎ق.ظ روز جمعه ۳٠ تیر ۱۳۸٥
 

میگن وقتی حضرت موسی (ع) از خدا برای قارون عذاب خواست؛ از اونجاییکه پیغمبر خدا بود و مستجاب الدعوه ، دعاش مستجاب شد وعذابی سخت بر قارون رسید.

زمین قارون رو در خودش فرو میبرد اما قارون باور نمی کرد. زمین قارون رو تا پاهایش در خود فرو برد اما قارون فکر می کرد اینها همه اش سحر وجادوست.
وقتی تا کمر در زمین رفت وکم کم ترس بر او غالب شد. بیشتر و بیشتر تازمانیکه فقط سرش از زمین بیرون بود و اینجا بود که قارون عذاب الهی را با تمام وجود حس کرد. قارون از موسی کمک طلبید اما چه دیر!!! حالا که عذاب نازل شده بود..... چند بار کمک خواست ولی موسی توجهی به قارون نکرد، چرا که اونو مستحق عذاب می دونست. وزمین قارون را در خود فرو برد . قارون رو با همه اموالش تاج و تختش کاخش، ثروتش.
بعد ازاین اتفاق وقتی موسی برای عبادت به طور رفت و با خدا سخن گفت ؛خدای عالم به او فرمود:
« ای مـوسی به عزت و جلالم سوگـند ، اگـر قـارون یک بار از من کمک می خواست ،
من او را
می بخشیدم »
او را می بخشیدم....
می بخشیدم.....
خدایــا، چه عذابی بالاتر از دوری از تو. از تو میخوام که منو به این عذاب مبتلا نکنی .
خدایــا ، میدونم بدم اما قارون نیستم که وقتی عذابت نازل شد توبه کنم.
همین امشب منو ببخش. همین ساعت، همین آن.
الهی آمین