حرفهای دلتنگی
نویسنده : بچه هیئتی - ساعت ۱:٤٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٥ فروردین ۱۳۸٥
 

تصمیم گرفتم یه کاری بکنم البته واسه شروع. هر جا مطلب جالبی دیدم میگیرم جمع می کنم توی این کار فکر کنم خبره باشم .استاد امیدی هم میگفت تو مونتاژ کار خوبی هستی .تو آزمایشگاه از همه گروه ها سریعتر مدار رو می بستم وجواب می گرفتم ولی از خودم چیز خاصی نداشتم یعنی تنبلی می کنم الان هم یه متن قشنگ رو تو هفته نامه صبح صادق خوندم می خوام براتون ارائه کنم عنوانش حرفهای دلتنگیه یه ستون خاص تو صفحه آخر. بخونیدش قشنگه نوشته سمیرا زارع از میبد یزد(التبه با کمی دخل وتصرف حقیر صغیر):
«خوب که فکر می کنم می بینم زندگی ما بدون وجود تو هم هیچ کم وکاستی ، بودن یا نبودن تو آب را ازآب تکان نمی دهد. انگار عادت کرده ایم لحظه هایمان را بدون تو برنامه ریزی کنیم .حتی انگار عادت کرده ایم هر صبح جمعه دعای ندبه بخوانیم ! ندارد مثل اینکه باور کرده ایم تو مسافر همه زمانها هستی ، عادت کرده ایم هر صبح دعای عهد بخوانیم و حتی انگار به گذشتن جمعه ها از پس هم عادت کرده ایم. گویا قبلا حقیقت را اینگونه برای خودم معنی می کردم .....تمام لحظه های من با عشق به تو سپری می شودو به عشق تو درس می خوانم وبه خاطر تو دلتنگی غروبها را دوست دارم ، من به خاطر تو مواظب رفتار و کردارم هستم اما گویا فراموش کردم که تو هر روز نامه اعمال مرا می خوانی واشتباهات من شانه هایت را می لرزاند ولغزشهای من تیری است که به قلب تو نشانه می رود!!! ذکر مهم این است" ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی......"اما مثل اینست که به این ذکر هم عادت کرده ایم من نمی دانم که حقیقت کدام است، امامی دانم که دوستت دارم ، نمی دانم به این دوست داشتن عادت کرده ام یانه! اما این بیت انتظار شیرین را به من می بخشد
"عمر باشد پیشوازش می رسیم...ظهر جمعه بر نمازش می رسیم"
راستی جون مادرت نظر یادت نره ........باشه دیگه قسم نمیدم