این معز الاولیا و مذل الاعدا
نویسنده : بچه هیئتی - ساعت ۳:٠٤ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٥ امرداد ۱۳۸٥
 
اي فرزند احمد! آيا بسوي تو راهي هست تا ديده شوي؟
آيا روز فراق و جدايي ما به فرداي وصال ميرسد تا قدر و منزلت يابيم؟
چه وقت بر آبشخور هاي پرآب وشيرين تو وارد مي شويم تا سيراب شويم؟
کي از آب زلال وگوارايت سيراب ميشويم که تشنگي شديد به دارازا کشيد
چه موقع بامداد وشبانگاه به حضورت مي رسيم تا ديدگان ما به جمالت روشن شود؟
کي مي شود تو ما را وما هم تورا ببينيم؟ در حالي که پرچم ياري دين خدا را برافراشته باشي؟
آيا مارا در پيرامون خود خواهي ديد ،در حالي که پيشواي مردم بوده و زمين را از عدل پر کرده  و خواري وکيفر را به دشمنانت چشانده و سرکشان و منکران را هلاک نموده ومتکبران را ريشه کن کرده باشي؟
آقاجان مولاجان ..
بذار با زبون خودموني بگم به خدا خسته شديم
بابات علي که خودش مظلوم بود طاقت نداشت اشک يه مظلوم رو ببينه
ببين چطور بچه هاي مظلوم تو رو تو لبنان قتل عام ميکنند
قربون اون صبر حيدري تو
تو که مايه عزت انبيا هستي ، تو که باعث خواري دشمنا هستي چطور ميتوني ببيني شيعه هاي تو ، اونهايي که هميشه دم از تو  ميزنند،همونهايي که لبيک يا حسين شون گوش آمريکا و اسراييل و جهانيان رو کر کرده، خوار و کوچيک بشن
حاشا به غيرتت آقا جان
اما نه
من اشتباه نمي کنم
اگر هم شاکي هستم به خاطر اين دل صاحب مرده است که تنگ تو شده
آقا خيلي بدم ولي
بي امتحان مرا به غلامي قبول کن   رسوا شود دل من اگر امتحان دهد
بيا و مثل هميشه تو در حق من خوبي کن
بيا ودل منو اينبار هم نشکن
به حق رحمة للعالمين رسول الله (ص)
به مظلوميت بابات علي(ع)
به عصمت مادرت زهرا(س)
به صبر عموت حسن (ع)
به خون گلوي جدت حسين (ع)
به خون پاک مردم بيگناه لبنان
آقا بيا