ای غایب از نظر
نویسنده : بچه هیئتی - ساعت ۱:٠٤ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٧ فروردین ۱۳۸٥
 

 دیر هنگامی است که چشمان ما انتظار به راهت دوخته وجان ودل به شراره های اشتیاقت ، سوخته ایم. باغ آرزوها به شوق بهار روی تو خزان ها را می شمرد وچکامه های خونین شقایق را می نگارد ونرگس ها داغ هجر تو به سینه دارند . عروسان چمن جز به مژده جمال دل آرایت سر زحجله عیش برنیارند.
مهدیا..
معراج نشینی بگذار و از پرده غیب به درآی ورخسار محمدی بنمای ؛ که خیل منتظران به جان آمده از حقارت و عیدهای دنیایی ، چشم بر بلندای وعده دیدار تو دارند.
ای گوشواره عرش الهی! آرمان انتظار را به کوله بار صبر ویقین،بر دوش می کشیم و به ترنم آوای ظهور سرخوشیم ، هر بامداد ، یاد طلوع تو را در سینه می پرورانیم و پرتو جهره تو را در دیده نقش می زنیم .
عمری است که اشکهایمان را در کوره سوزان حسرتها انباشتهایم و انتظار جمعی را می کشیم که جویبار ظهورت از پشت کوه های غیبت سرازیر شود ، تا ان کوره بدان آب خاموش سازیم و ان حسرتها را به دریا ریزیم و سبکبار تن خسته مان را در زلال آن بشوییم .
ای امید بی پناهان ،بیا.....بیا.
از ثری تا ثریا ، دلهای بی قراران ، شیدای یک نگاه توست . از سوی تا ما سوی جانهای بی پناهان ، نثار قدمهای تو باد .