باز هم جمعه شد و این دل من سخت گرفت...
نویسنده : بچه هیئتی - ساعت ٦:۱۱ ‎ب.ظ روز جمعه ٥ آبان ۱۳۸٥
 
 

باران نبارید، چشمه ها نجوشید، ...

سالها آمدند و رفتند ، اما ابری نیامد و باران نبارید ...

در جست وجوی آب گوش ها تیز شده بود...

به ناگاه صدایی شنیده شد: «  تا بارانی نشوید باران نمی بارد » ...

برخی گفتند :« از بی حوصلگی است »

برخی گفتند: « هذیان تشنگی است »

اما نباریدن باران و تشنگی ، نه هذیان گویی بود و نه از بی حوصلگی ...

چاره ای نبود ، باید بارانی می شدند تا باران ببارد.. .

اسماعیل شفیعی سروستانی 

 

فرازی از پیشگوی های امیرالمومنین (ع) درباره اوضاع آخرالزمان

می رسد زمانیکه...

1. حیله گران، فریب کاران و دغل بازان ،عزیز و سربلند گردند .

2. فاجران وگنهکاران دارای مکنت وثروت شوند .

3. افراد منصف ومتعهد خوار وضعیغف شمرده شوند .

4. بیت المال واموال عمومی را غنیمت وارث خویش شمارند .

5. صدقات را به غرامت بردارند و به جیب خویش بریزند .

6. عبادت را برای ریا وبرتری جوئی بر مردم ، انجام دهند.

7. بر ادای صله رحم بر خویشانشان منت گذارند .

8. علم ودانش را ابزار کسب وتجارت خویش قرار دهند .

9. زنان بر مردان چه در خانه و چه در اجتماع حکمرانی وفرماروایی یابند .

10. با دخترکان و کنیزان مشورت کنند وخواست ایشان را به کار بندند

11. بچه سالان به امارت ومکنت برسند .1

12. از علما پیروی نکنند وآنان را مبغوض دارند .

13. فقط به دنبال آبادنی بازارهایشان باشند .

14. به قصد ثروتمند شدن ( نه برای عمل به سنت نیک نبوی «ص» ) ازدواج کنند .2

 

1. علامه مجلسی، بحار الانوار، ج52 ، ص278

2. مستدرک الصحیحین ،ج4، ص361

***

و اما داستان ...

 

نوبت رسید به داستان که قولشو به پوریا داده بودم « شرمنده که بدقولی شده بود»

مدتها بود خشکسالی شده بود و بارون نمی اومد . بنی اسرایل اومدند پیش موسی (ع) و گفتند : اگر بارون نیاد ما از تشنگی میمیریم. موسی (ع) مردم رو جمع کرد و گفت باید برای نزول بارون دعا کنیم . همه بیرون شهر تو بیابان زیر آفتاب تابنده جمع شدند . دستها به دعا بالا شد . در حال دعا بودند که جبرییل بر موسی (ع) نازل شد و گفت : « ای موسی در میان این جمع فرد گنهکاری هست که به خاطر حضور او خداوند دعای مردم رو مستجاب نمی کنه . اگر می خواهید بارون بباره ، اون گنهکار باید از جمع شما بره. موسی رو به مردم کرد و پیام خداوند رو به اونها رسوند. مدتی گذشت... و قبل از اینکه کسی از جمع مردم خارج بشه ، بارون شروع به باریدن کرد. طبیعی بود که موسی (ع) و اونهایی که هشیار بودند تعجب کنند چون کسی رو ندیدند که بیرون بره ... موسی (ع) به جبرییل گفت: مگر خدا نفرموده که در میان جمع گناهکاری هست که باید بیرون بره ؛ پس چرا بارون نازل شده ؟ جبرییل گفت:

ای موسی ! بدان زمانیکه تو پیام خدا رو به مردم رسوندی ؛ گنهکاری که در جمع بود ، صورتشو رو به آسمون بلند کرد و گفت: « خدایا یک عمر در خفا و پنهان معصیت تو رو کردم ولی تو منو رسوا نکردی و گناهان منو بر مردم پوشوندی ؛ حالا می خوای جلوی چشمای این هم خلق منو رسوا کنی؟ به عزت و جلالت اگر منو رسوا نکنی توبه می کنم و دیگه گناه نمی کنم.»

موسی به جبریل فرمود: میشه به من اون فرد خوشبخت رو که خدا اونو بخشیده نشون بدی؟ جبرییل گفت: خدا توبه اونو قبول کرد تا رسوا نشه چطور انتظار داری اونو پیش تو رسوا کنه ؟!

الهی قلبی محجوب ونفسی معیوب وعقلی معیوب و هوای غالب و طاعتی قلیل و معصیتی کثیر ولسانی مقرّ بالذنوب فکیف حیلتی یا ستار العیوب و یا غفار الذنوب و یا علام الغیوب و یا کاشف الکروب ، اغفر ذنوبی کلها بحرمة محمد وآل محمد یاغفار یاغفار یاغفار

یا ارحم الراحمین

اینهم لینک این یادداشت  بچه های قلم