الهی وربی من لی غیرک
نویسنده : بچه هیئتی - ساعت ٢:٠٩ ‎ق.ظ روز جمعه ۸ اردیبهشت ۱۳۸٥
 

ساعت19:40

سرچهارراه .شولوغ پولوغ.بساط پهن. لباس بچه گانه مردانه زنانه، بیا اینور بازار. آتیش زدم حراجه حراج....!!!!بزار دوزار ده شاهی گیر ما بیاد. داداش شما سی دی نمی خوای فیلم هندی تیمیز جدید. اخرین فیلم آمیتا باشان(البته منظورش احتمالا باچان بود!!) خیابون غوغا .بابا مگه شب عیده؟
-پسر خیلی شوتی خوب شب جمعه است
- باشه ول کن بیا بریم الان شروع میشه... وایستادی که چی؟ جنساشون آشغاله
-صبر کن یه لحظه
_بیا بریم.بابا بیا دیگه ..اه .... چقدر لفتش میدی
                                                ****************
چه حال وهوایی .دم حاج حسین گرم. خوش بحالش خودش از همه بیشتر گریه می کنه. گاهی اوقات هم با حرفاش گریه ادمو خشک میکنه
یه لحظه صدای همه بلنده
چند دقیقه بعد همه دارن به حرفهاش گوش میدن.ساکت ساکت
-وای به حال من...علی میگه خدایا به من رحم کن من چی بگم
-بهترین سرمایه من عمرم بود چه راحت از دست دادم
-امروز به من گفتن بیا مجلس یه جوونه فردا جمعه هفتمشه بیا بخون /همش 19 سالش بود.دیدی قربونت برم .همین جوون هفته قبل شب جمعه زنده بوده ها. الان زیر خاک خوابیده
-مرگ که شوخی نیست.قابض ارواح بیاد معطل نمیشه.به سلیمان مهلت نداد به من وتو می خواد مهلت بده
-اگه یکی لباسش آتیش بگره کمکش نمی کنی ؟ همه میان آتیششو خاموش کنن نسوزه...ولی افسوس آتیش گناه تمام وجود مارو گرفته هیچ کی نمیاد خاموش کنه بعضی ها هم که روش بنزین میریزن
-فقط یه چیز می تونه خاموش کنه همونی که آتیش جهنمو خاموش می کنه......
اونم گریه است ....
خاموشی دوزخ زسرشک بصر ماست....
                                                ****************

آخیش سبک شدم.کاش اونم میومد اینجا آتیششو خاموش میکردیما!!! البته ما که نه حاج حسین.
خدا کنه تا هفته بعد زنده باشیم. یه دعای کمیل دیگه بخونیم