بی تو ...
نویسنده : بچه هیئتی - ساعت ٤:٢٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٤ آبان ۱۳۸٦
 

آنقدر این روزها خسته ام  که حتی حس وحال فکر کردن ندارم!!!

گرچه همیشه از زندگی کردن بدون هدف می ترسیدم ولی انگار دیر گاهی است بی هدف زندگی می کنم

از بس پی گمشده ام گشته ام  و ناامید از وصال...

تنها یک چیز مرا زنده نگه داشته...

امید به اینکه ....تو بیایی...

صبح بي تو رنگ بعد ازظهر يك آدينه دارد
بي تو حتي مهرباني حالتي از كينه دارد
بي تو مي گويند تعطيل است كار عشقبازي
عشق اما كي خبر از شنبه و آدينه دارد
جغد بر ويرانه می خواند به انكار تو اما
خاك اين ويرانه ها بويي از آن گنجينه دارد
خواستم از رنجش دوري بگويم، يادم آمد
عشق با آزار خويشاوندي ديرينه دارد
روي آنم نيست تا در آرزو دستي برآرم
اي خوش آن دستي كه رنگ آبرو از پينه دارد
در هواي عاشقان پر مي كشد با بيقراري
آن كبوتر چاهي زخمي كه او در سينه دارد
ناگهان قفل بزرگ تيرگي را مي گشايد
آنكه دردستش كليد شهر پر آيينه دارد

 یادگاری از مرحوم قیصر امین پور   

پیشاپیش ولادت با سعادت حضرت ثامن الحجج علی بن موسی الرضا (علیه الاف التحیت والثنا ) رو به همه دوستان تبریک وتهنیت عرض می کنم