سال نو مبارک
نویسنده : بچه هیئتی - ساعت ٤:٠٦ ‎ب.ظ روز جمعه ٢ فروردین ۱۳٩٢
 

 سلام دوستان

 سال نو بر همه شما مبارک

امیدوارم سال 1392 سالی پر برکت باشه و همه ما توفیق بندگی درگاه الهی رو داشته باشیم

آرزو می کنم همه سلامت باشن و در امتحانات پیش رو در همه ابعاد سربلند باشیم

سال 1391 سالی پر از فراز و نشیب بود، خیلی راضی نیستم از خودم ومتأسفانه فرصتهایی رو از دست دادم، اما افسوس خوردن فایده ای نداره و باید برای آینده امیدوارانه برنامه ریزی کرد چنانچه امیرالمومنین امام علی علیه السلام فرمودند: " در زندگی چنان باش که گویی هرگز نمی میری و در بندگی خدا آنچنان باش که گویی تا لحظه ای دیگر زنده نیستی"

شروع سال 1392 با پیام نوروزی مقام مظم رهبری (مدّ ظله العالی) بسیار شیرین بود

اما اون چیزی که بیشتر منو هیجان زده کرد، بیانات ایشون در روز اول سال در جمع زائرین مرقد نورانی علی بن موسی الرضا (علیه آلاف التحیه والثتاء) بود

خصوصا این جمله:

 

 

 


 
 
جوجه بسیجی....!
نویسنده : بچه هیئتی - ساعت ۱۱:۱٩ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٢ اردیبهشت ۱۳٩۱
 

کاربران شبکه‌های اجتماعی با انتشار تصویری قدیمی از به اسارت گرفتن گروهی از سربازان عراقی توسط یک نوجوان بسیجی نوشتند:

آقایان اماراتی: خوب به این عکس نگاه کنید!!!!

همین یه جوجه برای 7 پشتتان کافی استچشمکچشمکچشمک

 

 

ــــــ

 

ــــــــ

ــــــ

دانلود نوای جدید وبلاگ

با صدای زیبای آسید سجاد

ــــــــــــــــ

یافاطمه ای منشاء خیرو برکات

مهر تو بود قبولی صوم و صلات

فرمود نبی خدا گناهش بخشد

هرکس که فرستد برای تو صلوات

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ولادت با سعادت یگانه دردانه آفرینش، بضعه رسول، کفو علی و مادر یازده ولی و روز مادر و هفته زن برهمه بخصوص زنان و مادران پاکدامن ما مبارک باد


 
 
مادرم وای...
نویسنده : بچه هیئتی - ساعت ٥:۳٧ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٧ اردیبهشت ۱۳٩٠
 

 

یادگاری سیدسجاد.. برای مادر

دانلود نوای وبلاگـــ

 

 

 

نگاه سرد مردم بود و آتش

صدا بین صدا گم بودو آتش

بجای تسلیت با دسته گل

هجوم قوم هیزم بودو آتش

مگو در شعله ور بود          مگو خون بر جگر بود

بگو از آن زمانی                        که زهرا پشت در بود

خدایا جان زهرا در خطر بود

 

گل یاس و هجوم لشکر خار

ویا انسیة الحوراو اشرار

نبودی پشت در تا که بدانی

چه با پهلو نموده درب و دیوار

بخون دریا نشسته                   گل از ساقه شکسته

علی را می برند از                    کنارش دست بسته

به دنبالش روان بانوی خسته

 

مدینه عرصه نامردمان بود

رسن بر گردن یک پهلوان بود

پریشان پدر گریان مادر

نگاه بیگناه کودکان بود

بلا بود و غم و درد              یهودی گریه می کرد

علی با یار خود گفت          بیا تا خانه برگرد