ای رمضان...

آمد خبر که من خبری دست و پا کنم
برقلب مرده ام شرری دست و پا کنم
ماه خدا عیان شد و درمانده مانده ام
در چشم کور یک قمری دست و پا کنم
سوز و فضای عطر مناجات روبراه
مستولی است تا جگری دست و پا کنم
آوای ربنا و ابوحمزه می رسد
باید که دیدگان تری دست و پاکنم
حال و هوای عالم و آدم عوض شده
باید که در دلم؛اثری دست و پا کنم
باید از این دیار جنایت فرار کرد
باید که مقصد سفری دست و پا کنم
دل بردن از خدا که طریق عوام شد
بیچاره گشته ام هنری دست و پا کنم
قامت خمیدگان گنه راست گشته اند
کو دغدغه که من کمری دست و پا کنم
ماهش رسید و کام دلم تلخ می شود
باید که زودتر شکری دست و پا کنم
مردم خلیل خالق خود گشته اند و من
در قصه گشته ام پسری دست و پا کنم
چشم رفیق می نگرم،غبطه می خورم
یک اشک سیر در سحری دست و پا کنم
از پیش چشم صاحب خود دور گشته ام
کو فرصتی که من نظری دست و پا کنم
درهای آسمان همه باز است؛می پرند
وقتش رسیده بال و پری دست و پا کنم
چشم همه به سوی دری بین آسمان
من خیره مانده ام که دری دست و پا کنم
باب الحسین مانده فقط، شکر ای خدا
پیغام او رسیده سری دست و پا کنم

/ 9 نظر / 25 بازدید
داود

سلام دوست عزیز . نماز و روزه تون قبول . شعر خیلی زیبایی بود .استفاده کردم . موفق باشید [گل]

عالییییییییییییییییی بود.ممنون از حسن انتخابت.عبادتت قبول سید جان

سید محسن

به نام حضرت دوست فرازی از دعای افتتاح امام سجاد (ع) خدایا! گذشت تو از گناهان و خطاهایم.. و چشم پوشی‌ات از ستمگری‌ام.. و پرده پوشی‌ات بر کارهای زشتم.. و بردباری‌ات بر بزه‌های فراوانم ـ که چه بسا از روی عمد بوده است ـ مرا به طمع انداخت تا از درگاهت چیزهایی بخواهم که هرگز شایستگی آن را ندارم در پناه حضرت دوست

نوبادی

حال و هوای عالم و آدم عوض شده باید که در دلم؛اثری دست و پا کنم باید از این دیار جنایت فرار کرد باید که مقصد سفری دست و پا کنم بسیار زیبا....

ذاکر کربلا

سلام باتبریک میلاد کریم اهل بیت(ع) و عرض ارادت به روزیم و دلتنگ و منتظر شماییم یا حق سید

صبح سپید

سلام التماس دعا دارم خیلی من حقیر رو از دعای خیرتون محروم نفرمایید

ماجده صدوقی

تو آن شمعي که خاکستر نداري شهيد مکتبي، پيکر نداري به گلزار بهار آکندة عشق تو آن مرغي که بال و پر نداري براي رفتن از دلتنگي خاک تو جز تسبيح و انگشتر نداري براي لشکر دشت محبت تو سرداري وليکن سر نداري پلي از خاک تا افلاک بستي شدي استاد و يک دفتر نداري