باز هم جمعه شد و این دل من سخت گرفت...

 

باران نبارید، چشمه ها نجوشید، ...

سالها آمدند و رفتند ، اما ابری نیامد و باران نبارید ...

در جست وجوی آب گوش ها تیز شده بود...

به ناگاه صدایی شنیده شد: «  تا بارانی نشوید باران نمی بارد » ...

برخی گفتند :« از بی حوصلگی است »

برخی گفتند: « هذیان تشنگی است »

اما نباریدن باران و تشنگی ، نه هذیان گویی بود و نه از بی حوصلگی ...

چاره ای نبود ، باید بارانی می شدند تا باران ببارد.. .

اسماعیل شفیعی سروستانی 

 

فرازی از پیشگوی های امیرالمومنین (ع) درباره اوضاع آخرالزمان

می رسد زمانیکه...

1. حیله گران، فریب کاران و دغل بازان ،عزیز و سربلند گردند .

2. فاجران وگنهکاران دارای مکنت وثروت شوند .

3. افراد منصف ومتعهد خوار وضعیغف شمرده شوند .

4. بیت المال واموال عمومی را غنیمت وارث خویش شمارند .

5. صدقات را به غرامت بردارند و به جیب خویش بریزند .

6. عبادت را برای ریا وبرتری جوئی بر مردم ، انجام دهند.

7. بر ادای صله رحم بر خویشانشان منت گذارند .

8. علم ودانش را ابزار کسب وتجارت خویش قرار دهند .

9. زنان بر مردان چه در خانه و چه در اجتماع حکمرانی وفرماروایی یابند .

10. با دخترکان و کنیزان مشورت کنند وخواست ایشان را به کار بندند

11. بچه سالان به امارت ومکنت برسند .1

12. از علما پیروی نکنند وآنان را مبغوض دارند .

13. فقط به دنبال آبادنی بازارهایشان باشند .

14. به قصد ثروتمند شدن ( نه برای عمل به سنت نیک نبوی «ص» ) ازدواج کنند .2

 

1. علامه مجلسی، بحار الانوار، ج52 ، ص278

2. مستدرک الصحیحین ،ج4، ص361

***

و اما داستان ...

 

نوبت رسید به داستان که قولشو به پوریا داده بودم « شرمنده که بدقولی شده بود»

مدتها بود خشکسالی شده بود و بارون نمی اومد . بنی اسرایل اومدند پیش موسی (ع) و گفتند : اگر بارون نیاد ما از تشنگی میمیریم. موسی (ع) مردم رو جمع کرد و گفت باید برای نزول بارون دعا کنیم . همه بیرون شهر تو بیابان زیر آفتاب تابنده جمع شدند . دستها به دعا بالا شد . در حال دعا بودند که جبرییل بر موسی (ع) نازل شد و گفت : « ای موسی در میان این جمع فرد گنهکاری هست که به خاطر حضور او خداوند دعای مردم رو مستجاب نمی کنه . اگر می خواهید بارون بباره ، اون گنهکار باید از جمع شما بره. موسی رو به مردم کرد و پیام خداوند رو به اونها رسوند. مدتی گذشت... و قبل از اینکه کسی از جمع مردم خارج بشه ، بارون شروع به باریدن کرد. طبیعی بود که موسی (ع) و اونهایی که هشیار بودند تعجب کنند چون کسی رو ندیدند که بیرون بره ... موسی (ع) به جبرییل گفت: مگر خدا نفرموده که در میان جمع گناهکاری هست که باید بیرون بره ؛ پس چرا بارون نازل شده ؟ جبرییل گفت:

ای موسی ! بدان زمانیکه تو پیام خدا رو به مردم رسوندی ؛ گنهکاری که در جمع بود ، صورتشو رو به آسمون بلند کرد و گفت: « خدایا یک عمر در خفا و پنهان معصیت تو رو کردم ولی تو منو رسوا نکردی و گناهان منو بر مردم پوشوندی ؛ حالا می خوای جلوی چشمای این هم خلق منو رسوا کنی؟ به عزت و جلالت اگر منو رسوا نکنی توبه می کنم و دیگه گناه نمی کنم.»

موسی به جبریل فرمود: میشه به من اون فرد خوشبخت رو که خدا اونو بخشیده نشون بدی؟ جبرییل گفت: خدا توبه اونو قبول کرد تا رسوا نشه چطور انتظار داری اونو پیش تو رسوا کنه ؟!

الهی قلبی محجوب ونفسی معیوب وعقلی معیوب و هوای غالب و طاعتی قلیل و معصیتی کثیر ولسانی مقرّ بالذنوب فکیف حیلتی یا ستار العیوب و یا غفار الذنوب و یا علام الغیوب و یا کاشف الکروب ، اغفر ذنوبی کلها بحرمة محمد وآل محمد یاغفار یاغفار یاغفار

یا ارحم الراحمین

اینهم لینک این یادداشت  بچه های قلم

/ 33 نظر / 23 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شيدا

سلام من اومدم بازم که آپ نکردی منتظرم

سعيده

بگذاريد و بگذريد ...ببينيد و دل مبنديد ...چشم بياندازيد و دل مبازيد که بايد گذاشت و گذشت ... امام علي (ع) ××× یا معین! سلام خسته نباشید (زبور عشق) به روز شد... یا علی

قادر

سلام جالب بود به وبلاگ من هم سري بزن

اكبر

با سلام با يک سوال عرفاني در خدمتيم اللهم عجل لوليک الفرج تعجيل در فرجش صلوات

نیما

سلام... ممنون کلی استفاده کردم.. به امید زندگی در سایه حکومت مولا ... شاد باشی

عبدالله

سلام. فقط همينکه الان شما را به لينکهايم اضافه خواهم کرد.

عزيز دل برادر

سلام من امروز اومدم برای خداحافظی تصمیم گرفتم دیگه اپ نکنم از حضور سبز و گرمتون تو این مدت صمیمانه متشکرم البته برای دیدن وبلاگ زیبایتان خواهم امد[بدرود]

اكبر

میلاد ثامن الحجج علی ابن موسی الرضا (علیه السلام) تبریک و تهنیت...***

ويروس

« گياه اندوه » ني افسرده اي ، هنگام گل رويد ز خاك من / كه برخيزد از آن ني ، ناله هاي دردناك من / مزار من ، اگر فردوس شادي آفرين باشد / به جاي لاله و گل ، خار غم رويد ز خاك من / مخند اي صبح بي هنگام ، كه امشب سازشي دارد / نواي مرغ شب با خاطر اندوهناك من / ني ام چون خاكيان ، آلوده ي گرد كدورت ها / صفاي چشمه ي مهتاب دارد جان پاك من / چو دشمن از هلاك من ” رهي “ خشنود مي گردد / بميرم تا دلي خشنود گردد از هلاك من (رهی معیری)

دريا دل

سلام داستان خيلی قشنگی بود. اگه ميشه از اين جور داستانها بيشتر تو وبلاگت قرار بده دريايی زندگی کن