کار باید برای خدا باشد!

جعفربن یونس، مشهور به «شبلی» از عارفان نامی و پر آوازه قرن سوم و چهارم هجری است. وی استاد بسیاری از عارفان پس از خود بود. در شهری که شبلی می زیست، موافقان و مخالفان بسیاری داشت. در میان خیل دوستداران او، نانوایی بود که شبلی را هرگز ندیده و فقط نامی و حکایت هایی از او شنیده بود. روزی شبلی از کنار دکان او می گذشت. گرسنگی، چنان، او را ناتوان کرده بود که چاره ای جز تقاضای نان ندید، از مرد نانوا خواست که به او، گرده ای نام، وام دهد. نانوا برآشفت و او را ناسزا گفت. شبلی رفت.
در دکان نانوایی، مردی دیگر نشسته بود که شبلی را می شناخت. رو به نانوا کرد و گفت: «آیا می دانی آن مردی که الان از خود راندی و لقمه ای نان را از او دریغ کردی، شبلی بود؟!» نانوا، سخت منفعل و شرمنده شد و پریشان و شتابان، در پی شبلی افتاد و عاقبت او را در بیابان یافت. بی درنگ، خود را به دست و پای شبلی انداخت و اصرار کرد که: «منت بر من بگذار و شبی را در سرای من بگذران تا به شکرانه این توفیق و افتخار که نصیب من می گردانی، مردم بسیاری را اطعام کنم.» شبلی پذیرفت.میهمانی عظیمی بر پا شد. صدها نفر از مردم بر سرسفره او نشستند. مرد نانوا صد دینار در آن ضیافت هزینه کرد و همگان را از حضور شبلی در خانه خود خبر داد.بر سر سفره، اهل دلی روی به شبلی کرد و گفت: «یا شیخ! نشان دوزخی و بهشتی چیست؟» شبلی گفت: «دوزخی آن است که یک گرده نان را در راه خدا نمی دهد؛ اما برای شبلی که بنده ناتوان و بیچاره او است، صد دینار خرج می کند

نظر: به این داستان از زاویه دیگری نیز می توان پرداخت و آن اینکه برخی از ما شاید صدها کار مستحب و خیر انجام دهیم، اما از واجبات غافل باشیم، نذر و نذورات و مراسم مذهبی مستحب می گیریم، اما درباره واجبی چون نماز کاهلی و تنبلی می کنیم. به همین دلیل است که مولا علی(ع) می فرمایند: «مستحباتی که تو را از انجام واجبات باز می دارد، ترک کن.!!»

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پانوشت: این پانوشت هیچ ربطی به مطلب بالا نداره چون فکر می کنم به انداه کافی نوشته بالا خودش گویا و رساست

این لینک:( خلیج فارس) صفحه ای از پایگاه دانشنامه آزاد ویکی پدیاست که صفحه مربوط به خلیج فارس خودمونه

اگر کمی به زبان انگلیسی تسلط داشته باشید و این صفحه رو مطالعه کنید ، خواهید دید که جز نام زیبای "خلیج فارس" از هیچ کلمه مجعول دیگه ای استفاده نشده

 

/ 5 نظر / 22 بازدید
پیروزپیمان

سلام بازتاب مطلب علی چریک (سردار شهید سبزعلی خداداد) تا الآن در: هفته نامه این هفته یالثارات الحسین(ع) شماره671 پایگاه خبری رزمندگان شمال عمارنامه فاش نیوز پایگاه اطلاع رسانی فرهنگ ایثار و شهادت (نوید شاهد) قائم آنلاین لینک باکس ایرانیان لینک باکس مذهبی شهید دکتر چمران لینک باکس محسن باکس ده ها وبلاگ دیگر.. صلوات

اتاق سی

صندلی داغ با حظور مدیر وبلاگ اشک آتش آقای سید حمید مشتاقی نیا هم اکنون[گل]

پیروزپیمان

سلام. وقت به خیر! مالک اشتر گردان مالک((آویش، فرمانده شهیدی که شال سبز ودیعه شهادتش شد)) مروری بر زندگی سراسر نور، سردار شهید علی اکبر آویش فرمانده گردان زرهی قرارگاه خاتم الأنبیاء، جانشین گردان مالک لشکر ۲۵ کربلا + تصاویر منتشرنشده را دریافت کنید در وب: ( LASHKAR25.BLOGFA.COM ) ""مجروح شده بود، يک دسته گل گرفتيم رفتیم بیمارستان 17شهریور آمل. گفت: گل چرا آوردين برای من؟ اگه می خواستین خوشحال بشم به جای گل، عکس امام را برام می آوردین.""

مشاوره سنگ صبور سعا

آقا اجازه! آقا اجازه! خسته ام از اینهمه فریب از های و هوی مردم این شهر نانجیب آقا اجازه! گندم و حوا بهانه بود! آدم نمی شوند...! بیا: ماجرای سیب.. و باز برای اویی که ورای دیگران است: آقا اجازه! این دو سه خط را خودت بخوان! قبل از هجوم سرزنش و حرف دیگران آقا اجازه! پشت به من کرده قلبتان دیگر نمی دهد به دلم روی خوش نشان! قصدم گلایه نیست، اجازه! نه به خدا! »اصلا به این نوشته بگویید «داستان من خسته ام فقط از «خاک»، از زمین از طعنه های «آتش» و از آخرالزمان! آقا اجازه! سیر شد از ما خدای عشق از بس به جای داغ تو خوردیم حرص نان! آقا اجازه! سنگ شدم، مانده در کویر باران بگو که باز ببارد از آسمان اهل بهشت یا که جهنم؟ خودت بگو؟ ! آقا اجازه هست؟! نه در این و نه در آن «یک پای در جهنم و یک پای در بهشت» در زیر دستهای نجیبت بده امان! آقا اجازه................................! ...........................................!

یه کسی

سلام باتشکر اصلاحش میکنم بدو مطلب داغ رو دارم می نویسم بیا بدوووووووو